خار پیچ سوزان. کافکا - تاریخ: 1402/6/24 ساعت: 15:11
چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۲ | 23:11 | مریم رحمانی - خارپیچِ سوزانBu ing Bushیکهو دیدم وسط خاربوتهِ درهمپیچیدهای به تله افتادهام. نگهبان باغ را با نعرهای صدا زدم. به دو آمد امّا با هیچ تمهیدی نتوانست خودش را به من برساند. داد زد: چه جوری توانستهاید خودتان را بچپانید آن تو؟ از همان راه هم برگردید ...
بچه. مریم رحمانی - تاریخ: 1402/6/24 ساعت: 15:11
چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۲ | 23:50 | مریم رحمانی - رفته بود نان بگیرد که سگ را دید. سگ ماده که هشت پستان آویزان پر شیر داشت و برای جستجوی غذا آمده بود. سگ نزدیک نانوایی شد بوی نان را شنید و راهش را کشید و رفت چون سگ گله نبود که به نان خشک عادتش داده باشند. زن دنبال سگ رفت گوشت و استخوانی همراه ...
یک داستان خیلی کوتاه. ارنست همینگوی - تاریخ: 1402/6/24 ساعت: 15:11
جمعه بیست و چهارم شهریور ۱۴۰۲ | 7:26 | مریم رحمانی - بعدازظهری گرم در پادوا، آنها او را به پشت بام بردند و او می توانست از آنجا تمام شهر را ببیند. دود دودکش ها در آسمان دیده می شد. کمی بعد هوا تاریک شد و نورافکن ها پدیدار شدند. بقیه به طبقه ی پایین رفتند و بطری ها را هم با خود بردند. او و لوز صدای آ...