خرید بک لینک

چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۲ | 23:50 | 1 1 -

رفته بود نان بگیرد که سگ را دید. سگ ماده که هشت پستان آویزان پر شیر داشت و برای جستجوی غذا آمده بود. سگ نزدیک نانوایی شد بوی نان را شنید و راهش را کشید و رفت چون سگ گله نبود که به نان خشک عادتش داده باشند. زن دنبال سگ رفت گوشت و استخوانی همراه خود نداشت که به سگ بدهد صبح زود بود خیلی زود و مغازه های مرغ و گوشت فروشی تعطیل و اصلا چطور می توانست سگ را نگه دارد تا برود مغازه ای آن دورها پیدا کند خانه های خارج شهر جاهای کوچک امنی برای این سگ ها دارد.زن به دنبال سگ که گرسنه بود و شاد چند قدمی برداشت فقط یک سگ مادر می توانست گرسنه و شاد باشد گرسنه چونغذا پیدا نکرده بود و شاد چون از سینه هایش به بچه هایش از وجود خودش غذا می رساند سگ از میان چند آپارتمان نیمه کاره رد شد و وارد ساختمان نیمه کاره ای شد.و زن با خودش فکر کرد که چطور این حیوان وسط این همه سنگ و ساختمان دوام می آورد زن دلش بچه می خواست اما بچه دار نمی شد همین

برچسب: نویسنده: طاها محمدی تاريخ: جمعه 24 شهريور 1402 ساعت: 15:11

صفحه بندی